مگه تا اون ور جاده های شهر چقدر راه نرفته مونده بود؟
مگه تو چشمای سبز پنجره
گل بی تا از خدا نخونده بود؟
مگه معجزه نبود تو دست ما ؟
مگه شب با دست ما سحر نشد؟
یادته رو اسم شهرا خط زدیم؟
دیگه چشم هیچ غریبی تر نشد
وقت خواب بی ترانه است گل بی تای قشنگ
پر اشکم پر شعرم منم و این دل تنگ
حالا تنهایی دوباره میزنه بارون رو دستات
پر میشن از باور شب رنگ آبی نفس ها ت
حالا تا صبح نگاهت انگاری یه دنیا راهه
هرچی راه میره تو شب ها باز ته جاده سیاهه
تو ببند چشمات و ساده اون دیگه حالا تو ابراس
اون گذشته از من و تو . تو دلش زندگی بر پاس
تو باید تنها بمونی با همون چتر شکسته ات
زیر بارون توی پاییز با چشای خیس بسته ات
وقت خواب این ترانه اس گل بی تای قشنگ
پر اشکم پر شعرم منم و این دل تنگ
حالا تنهایی دوباره میزنه بارون رو دستات
پر میشن از باور شب رنگ آبی نفس هات
//////////////////////////
شهید عشــــق تورا نیـستــــ خونبــها جـزتـو ....
بـه زیـر تیـغ نـدارم مدعــــا جـز تـو ...
مریض عشق تو را حاجتی به عیسی نیست
که کس نمی کند این درد را دوا جــزتـو...